على غضنفرى
56
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
روزى عمر از ابنعباس پرسيد : پسرعمويت را در چه حال ترك كردى ؟ ابنعباس مىگويد : گمان كردم منظورش عبداله بن جعفر است ، گفتم : با همسالانش مشغول بازى است . عمر گفت : منظورم او نبود ، منظورم بزرگ شماست . ابن عباس پاسخ داد : وقتى او را ترك كردم از چاه براى نخلهاى فلانى آب مىكشيد ، و قرآن مىخواند . عمر گفت : بر توست قربانى شتران اگر از من اين مطلب را مخفى نمائى ، آيا از ميلش براى رسيدن به خلافت چيزى در دلش ماندهاست ؟ گفت : آرى . عمر گفت : آيا خيال مىكند كه رسولخدا به خلافت او تصريح كردهاست ؟ گفت : آرى . عمر گفت : رسولخدا در مورد ادعايش چيزهايى كه نه مطلبى را اثبات مىكنند و نه بهانهاى را رد مىنمايند ، گفته است ، البته زمان بيماريش مىخواست به اسم او تصريح كند ولى من مانع شدم ، چرا كه به خدا سوگند قريش او را نمىپذيرفتند . « 1 » امام عليه السلام پس از جريان زشت و سياه سقيفه ، خود را برسر دوراهى ديدند ، قيام نمايند و حقّ خود را مطالبه كنند يا در خانه بنشينند و ساكت بمانند . حضرت بنابه فرمودهء خودشان در اين امر تفكّر كردند و وضعيّت جامعه و شرايط روز را سنجيدند . از سويى قيام آن حضرت و در صورت پيروزى موجب ايجاد حكومت عادلهاى در اسلام مىگشت . ولى از سوئى ديگر ، هراس برخى از عدالت حضرت ، وجود كينههاى درونى مشركين ديروز و مؤمنين آن روز ، حرص و طمع بسيارى براى رسيدن به حكومت ، پذيرفته نشدن هرگونه حركتى در راستاى كسب خلافت براى تازه مسلمانها از اعراب باديهنشين ، وجود منافقينى كه منتظر
--> ( 1 ) - شرح حديدى ، ج 12 ، ص 20 .